Part 4

ولی و قتی روبه روش نشست بهش زل زده بود و نمی تونست ازش چشم برداره ماری محوش شاه بود نمیدونست این شباهت واقعیه یا ساخته‌ی ذهنش چون از نزدیک کلا یه آدم دیگه بود قلب و مغزش تو جنگ بودن برای اینکه اونو امید وارم کنن به اینکه هنوز امیدی هست یا اینکه اونو نامید کنن و به سمتی بکشن که آخرتش خوب نمیشه حد اعقل برلی ماری.
تایلر پاهاش رو روی پاهاش انداخته بود و با یه دستش داشت قهوه میخورد و تو اون دستش کتاب بود و داشت توی کلمات کتاب غرق می‌شد که سنگینی رو روی خودش حس کرد به جلوش نگاه کرد و ماری رو دیدی که بهش زل زده وقتی تایلر متوجه ی ماری شد زود نگاهش رو دزدید و تایلر متوجه شد ولی جدی نگرفت ولی تایلر یه حس عجیبی به این دختری که جلوش بود داشت نمیدونست چرا و چطور ولی اینو با گوشت و استوخونش حس میکرد.
ماری به خودش اومد و گفت:《 سلام من پارک ماری هستم مدیر برنامه ی آلبوم جدیدتون .》
دستشو دراز کرد به سمت تایلر تایلر به دست ماری نگاه کرد در حالی که داشت میگفت :《سلام از ملاقات با شما خوشبخت هستم .》
و دستش رو به دست ماری داد ، ماری وقتی اون لمس اتفاق افتاد شکوفه های آتیش داخل قلبش شکوفا میشدن و از گرماش کنی لپاش گل انداخت دوستش رو کشید و گفت :《منم از ملاقات شما خیلی خوشوقتم .》
و تایلر گفت :《چیزی میل دارید خانم پارک ؟.》
ماری هم با صدای ملایمی جواب داد :《
بله اگه ممکنه !》
تایلر :《گارسون》
گارسون ادای احترام کرد و روبه ماری گفت. بفرمایید
ماری گفت :《 منم یه قهوه میخوا که تا نصفش شیر باشه و یکم هم سیروپ توت فرنگی بریزید !》
وقتی اینو گفت تایلر یکمی تعجب کرد و قهوه تو گلوش گیر کرد
ماری که تایلرو دید دستپاچه شد و با من من گفت :《آقای کیم!آقای کیم !
خوبین ؟
چیشد یه لحظه ؟》
تایلر کمی به ماری نگاه کرد و بعد با خونسردی که داشت دستپاچه گیش رو مخفی میکرد گفت :《 مشکلی نیست فقط قهوه تو گلوم گیر کرد .》
ماری بله ای گفت و شروع کردن به صحبت در باره ی آلبوم چون این آلبوم یه سوپرایز بزرگ برای همه بود چون تایلر گفته بود اگه بعد از این آلبوم به اون چیزی که بخوام برسم شاید خوانندگی رو کنار بزارم.
و ماری با تمام تمرکزی که داشت به حرفای تایلر گوش میداد وقتی خواست از تم اجراشون کمی بگه اون گفت:《
میخوام تم صحنه آبی آسمونی کم رنگ باشه و اینکه صحنه ساده باشه و اینکه با گل رز سفید تلفیق بشه .》
ماری وقتی اینو شنید کمی تعجب کرد چون خودش هم همین طوری دوست داشت و ماری همه چیز رو توی آیپدش نوشت و هیچ چیزی رو جا نزاشت این آلبوم اینطوری بود که با همه ی آلبومای تایلر فرق داشت چون این آلبوم نه تعداد آهنگاش معلوم بود و نه نوع موسیقی این آلبوم یه ابهام تمام معنا برای همه بود و اینکه اون میخواست که لایو موزیک توی شبکه ی ملی کشورشون به صورت آنلاین از شبکه ی تلویزیونیشون پخش شه این کارش خیلی غوغا به پا کرده بود کسی نمیدونست چرا این کارو میکنه ولی مردم مشتاقانه منتظر اون آهنگی بودن که با دنیا غریبه بود .
خب کار ماری و تایلر برای امروز تمام شده بود و ماری آیپدشو خاموش کرد و وسایلشو جمع کرد اول رو به تایلر کرد و گفت که :《 خب آقای کیم کار ما برای امروز تمام شده خب از دیدار با شما خوشحال شدم امید وارم بتونم که خواسته هاتون رو به نحوی احسنت روی استیج پیاده کنم !》
تایلر هم به ماری نگاه کرد و گفت:《 بله منم همینطور ازدیدار با شما خوشحالم امید وارم باهم بتونیم این آلبوم رو به خوبی ارائه بدیم !》
از هم خدا حافظی کردن و هرکی به سمت خونش رفت .
ماری رفت سمت خونه رمز در رو زد و واردخونه شد اول کیفش خالی کرد و لباس راحتی پوشید یه تیشرت با شلوارک
و موهاشم بافت و رفت سورتشو شست و روتینشو رفت و افتاد رو تخت چون تا اومد خونه دیگه هوا تاریک شده بود .
ماری توی فکراش مثل ماهی میون امواج گیر کرده بود و نمیتونست خودشو رها کنه امروز رو مرور کرد و دید امروز احوالش به طرز عجیبی بهتر شده ، برلش کمی عجیب بود ولی با خودش گفت مگه میشه طرفداری آیدلشو ببینه و ناراحت شه با این فکرش به خواب رفت


خونه ی تایلر:

تایلر ماشینو پارک کرد و رفت خونه لباسشو عوض کرد و با یه تیشرت و شلوار راحتی رو مبل نشست و داشت از نوشیدنی که توی اون بار کوچولی گوشه ی خونش بود جرعه ای مینوشید که بین نوشیدنش با فکر امروز خنده ای کوچیکی روی لبش تقش بستو به خودش گفت امروز روز عجیبی بود حداقل برای من .
و بعد از چند مین رفت و گرفت خوابید .
دیدگاه ها (۲)

استایل تایلر

استایل ماری☁️🌷

ماری رفت داخل محل کارش و روی میز نشست دور محل کارش با شیشه پ...

...‌صبح شد با خوردن هاله ای از نور آفتاب سوزان از خواب پاشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط